الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
229
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
و عففت عن أثوابه و لو أنّنى * كنت المصرّع بزّنى أثوابى لا تحسبنّ اللّه خاذل دينه * و نبيّه ، يا معشر الأحزاب . « 1 » به خاطر سفاهت و جهالت به حمايت از سنگها پرداخت . و من به درستى به حمايت از خداى محمد پرداختم . و آنگاه كه او را همانند تنهء درخت خرمايى در ميان تخته سنگها و تپهها رهايش كردم از ( زيورهايش ) روىگرداندم و از در آوردن لباسهايش چشم پوشيدم در حالى كه اگر من كشته مىشدم ، لباسهايم را پاره مىكرد و از تنم در مىآورد . اى جماعت احزاب ، هيچگاه گمان نكنيد كه خداوند دين و پيامبرش را خوار و ذليل رها مىكند . ( 1 ) شيخ مفيد در ارشاد اين اشعار را نقل كرده و علاوه بر آن اشعار ديگرى از على عليه السّلام را بر آنها افزوده است : أ عليّ تقتحم الفوارس هكذا * عنّى و عنها خبّروا أصحابى اليوم تمنعنى الفرار حفيظتى * و مصمّم فى الرأس ليس بنابى أرديت عمرا اذا طغى بمهنّد * صافى الحديد مجرّب قضّاب فصددت حين تركته متجدّلا * كالجذع بين دكاك و رابى . اسب سواران ( دلير ) همين طور حمله كنند ؟ ! از جانب من و از جانب قهرمانان به ياران من خبر دهيد : امروز غيرت من از فرار جلوگيرى مىكند و همچنين شمشيرى كه از سر مصدومين برنمىگردد آنگاه كه عمرو سركشى كرد او را با شمشيرى به زمين افكندم كه از آهن خالص ساخته و دستگيرهء آزمايششدهاى دارد . ( 2 ) سپس از حسن بصرى نقل مىكند : هنگامى كه على عليه السّلام عمرو بن عبد ودّ را به قتل رسانيد ، سرش را از تن جدا كرده و با خود آورد و در مقابل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله انداخت و در اين هنگام ابو بكر و عمر برخاستند و سر على عليه السّلام را بوسيدند . « 2 » ( 3 ) سپس - به روايت يونس بن بكير - از ابن اسحاق روايت مىكند : هنگامى كه على بن ابى طالب عليه السّلام عمرو را به قتل رسانيد ، در حالى كه صورتش از شادى مىدرخشيد به سوى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمد . عمر بن خطاب جلو رفت و پرسيد : اى على ، چرا زرهء او را در نياوردى ؟ مگر نمىدانى كه همانند زرهء او در ميان عرب وجود ندارد ؟ !
--> ( 1 ) . شرح الاخبار ، ج 1 ، ص 296 و ارشاد ، ج 1 ، ص 99 و در سيرهء ابن اسحاق ، امّا ابن هشام در صحت آن ترديد كرده است ( ج 3 ، ص 236 ) . ( 2 ) . و طبرسى نيز در مجمع البيان ، ج 8 ، ص 539 آورده است .